حیدریم
وبلاگ یک دانشجوی عدالتخواه
قالب وبلاگ

 

این روزها خبر طرح "ممنوع‌ الفعالیت‌ شدن افرادی که در رسانه‌ها به مقدسات توهین می‌کنند" از سوی حمید رسایی، در رسانه های جریان اصلاحات سر و صدای زیادی به راه انداخته. طرحی که گفته خود رسایی براساس آن وزارت ارشاد ملزم به ممانعت از فعالیت افرادی می‌شود که در رسانه‌های تحت‌اختیارشان بارها به مقدسات توهین کرده‌اند.

مطرح شدن این طرح از سوی رسایی، آن هم بعد از توقیف روزنامه "صدای مردم" این شاعبه را ایجاد کرد که هدف رسایی تنها ممنوع القلم شدن قوچانی بوده است.

اما چرا همه نگاه ها بعد از مطرح شدن این  طرح به سمت قوچانی ختم می شد؟

همه این نگاه ها از آنجا نشأت می‌گیرد که قوچانی به همراه تیمش تا کنون با توقیف ۸ نشریه، رکورددار توقیف در روزنامه‌ها بوده و چندی پیش نیز اشتباهی از همین جنس در روزنامه آسمان و غیرانسانی توصیف کردن حکم الهی قصاص، موجب به محاق توقیف رفتن آسمان شده بود.
قوچانی علاوه بر مردم امروز، پیش از این "همشهری ماه"، "شرق"، "هم‌میهن"، "شهروند امروز"، "ایراندخت"، "اعتماد ملی" و "آسمان" را نیز توقیف کرده بود.

اما این قوچانی کیست؟!

محمد قوچانی فعالیت مطبوعاتی خود با نوشتن یادداشت‌های سینمایی در نشریه محلی "کادح" گیلان آغاز کرد و پس از آن به همکاری با نشریه "گام" پرداخت. پس از آن که برای ادامه تحصیل به تهران رفت، از سال ۱۳۷۴ به همکاری با نشریه "عصر ما" ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران پرداخت. روزنامه‌های جامعه، نشاط و عصر آزادگان برای قوچانی آغاز دوره جدیدی از روزنامه‌نگاری بودند که در سال‌های پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ تجربه کرد و به تدریج با نوشته‌های انتقادی خود علیه اکبر هاشمی رفسنجانی به شهرت رسید.

اما نکته جالب عضویت قوچانی در شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی از سال 93 است. حزبی که توسط ۱۶ نفر از اعضای هیات دولت اکبر هاشمی رفسنجانی، در اسفند ۱۳۷۴ خورشیدی آغاز به کار کرد.

البته هاشمی رفسنجانی در جذب مخالفین خود استاد است.

مانند جذب موسوی خویینی ها به عنوان رییس مرکز مطالعات استراتژیک دفتر ریاست جمهوری...

البته وقتی آقایون علم سیاست را در کتب ترجمه شده غربی و از زبان فرانکل، ماکیاول، فرانکلین لووان بومرور، نیچه و ...به عنوان "علم قدرت" خوانده اند، بیشتر از این نمیشود انتظاری داشت!


موضوعات مرتبط: سیاسی
برچسب‌ها: محمد قوچانی, مردم امروز, رکورد توقیف, هاشمی رفسنجانی
[ شنبه چهارم بهمن 1393 ] [ 13:14 ] [ محمد حیدری ] [ ]

آقازاده حزب الله لبنان!

جهاد مغنیه

فرزند یکی از فرماندهان ارشد حزب الله لبنان، شهید عماد مغنیه

شهید شد!

شهید بن شهید!

و هر دو شهید شدند به دست پست ترین انسان های تاریخ بشر، یعنی صهیونیست ها!

جهاد هم آقازاده بود!

یا از ترس و یا از احترام پدرش همه در لبنان خم و راست می شدند!

اما رد پایش تو هیچ قرارداد اقتصادی دیده نشد!

جاهد هم آقا زاده بود!

اما آقا زاده ای که همچون پدرش لرزه بر اندام دشمن می انداخت!

ما هم تو مملکتمون آقا زاده داریم!

این آقازاده خار چشم دشمنان انقلاب بود و آقازاده ما با دشمن دست در دست هم می دهد تا فشار تحریم ها نظام را از پای بیاندازد!

این آقازاده پنجه در پنجه دشمن می انداخت و آقازاده ما در زمان جنگ در دانشکده الهیات مشغول به کسب علم بوده است!!!

البته از قدیم گفته بودند که؛ دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه ...

اما این کجا و آن کجا؟!

البته آقازاده ما هم لرزه می اندازد بر اندام دشمن ولی با این تفاوت که ما دو نوع لرزه بر اندام داریم!

یک لرزه از روی ترس است که ممکن است منجر به خیس شدن شلوار هم بشود و لرزه ای دیگر از روی شادمانی و خوشحالی بیش از حد مجاز است!

جهاد مغنیه چون پدرش لرزه ای بر اندام دشمن می انداخت که منجر به خیس شدن شلوار میشد ولی لرزه ای که آقازاده های کشور ما بر اندام دشمن می اندازند از نوع دوم است که نتیجه خوشحالی بیش از حد مجاز می باشد که ما بندری ها اصطلاحا به آن میگوییم "بلرزون"


برچسب‌ها: آقازاده, جهاد مغنیه, عماد مغنیه
[ دوشنبه بیست و نهم دی 1393 ] [ 9:51 ] [ محمد حیدری ] [ ]

 

در زمان خلیفه دوم، عمر بن خطاب، وی که قصد تصرف بیت المقدس را داشت با مشورت مولاعلی به مردم ان دیار که اکثریت مسیحی بودتد امان نامه ای میدهد؛

"این امان نامه‌ای است که بنده خدا عمر و خلیفه مسلمین به مردم بیت المقدس داده است.
به همه مردم به لحاظ جان و مال و کلیساهایشان امان می‌دهیم. به سالم و بیمارشان امان می دهیم. برای دیگر مردمی که در آنند تضمین می دهیم که کسی در کلیساهای شما سکونت نخواهد کرد. کلیساهایتان را ویران نخواهیم کرد. چیزی از کلیسا و حدود آن و صلیب ها و اموال آن کاسته نخواهد شد. شما را مجبور به ترک دین و آیینتان نخواهیم کرد و آزادی دینی دارید."

حال نمیدانم این داعشی ها بر کدام دین هستند؟! عمر خلیفه دوم انها محسوب میشود. اگر سیره یا روشی در جهادشان وجود دارد قاعدتا باید سیره و روش خلیفه شان باشد.

ولی اینان از هیچ ظلمی به مسیحیان دریغ نکرده اند!

در آستانه سال نو میلادی بیانیه دادند که مسیحیان حق نشان دادن صلیب خود، ساخت کلیسای جدید، تعمیر کلیسا، خواندن دعا به نحوی که مسلمین بشنوند!! و ... را ندارند!

می توان گفت مسیحیان عراق و سوریه که درگیر با داعش هستند، مظلوم ترین افراد در جنگ های داخلی این کشورها هستند.

متاسفانه برخی ما شیعیان که مدعی پیروی از علی هستیم وقتی داعش برایمان دشمن محسوب میشود که مذهبشان اهل تسنن باشد و هدفشان تخریب حرم اهل بیت و یادمان رفته مولایمان علی وقتی ماموران معاویه در مرزهای حکومت اسلامی خلخال از پای زن یهودی در آوردند علی فریاد زد که "مرد مسلمان از غصه بمیرد رواست!!!"

همه با هم دست در دست هم دهیم و همراه با بچه های #جمعیت_امام_علی کمکی رسانیم به مسیحیان عراق و سوریه

 

 

*به صفحه جمعیت در فیسبوک مراجعه کنید.


موضوعات مرتبط: اجتماعی، دین و مذهب
برچسب‌ها: مسیحیان عراق, خلیفه دوم, داعش, جمعیت امام علی
[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 12:31 ] [ محمد حیدری ] [ ]

تو گیر و داد این روزهای بوشهر درمورد کنسرت گروه "لیان" و تجمعات مختلفی که برگزار شد، دیروز این نوشته رو تو دست یکی از تجمع کنندگان درب استانداری دیدم.

شب یکی از عزیزان همین تصویر رو فرستاد و گفت عاشق این عکسم!

گفتم منم همینطور؛

این اصل در کنار اصل نهم قانون اساسی یک ترکیب عالی و مترقی جهت نظارت مردم بر مسئولان است.

در بحث اصل بیست و هفتم فقط در قانون احزاب اشاره شده که هرگروه و دسته و... قصد تجمع داشت، باید از فرمانداری مجوز بگیرد. ولی سوال اینجاست که اگر تجمع خودخوش باشد، بحث مجوز چه میشود؟! تکلیف تجمع خودجوش که متولی آن حزب و دسته و گروه خاصی نباشد چه میشود؟!

تو این سالها نه دولت خاتمی با شعار جامعه مدنی و نه احمدی نژاد با ادعای مردمی بودن به خودشون جرات ندادن در این باره حتی یک لایحه به مجلس ارائه بدهند تا مردمی که ازشون دم میزنن بتونن بدینوسیله بر اونها نظارت داشته باشند.

حتی جناب روحانی که میگوید بیاییم همه پرسی برگزار کنیم و همه پرسی حق مردم است و... به نوعی میخواهد با آبنبات چوبی دل ما را خوش کند و به جلو فرار کند.

یکی از خوبی ها و نکات مثبت کشورهای غربی اینه که توش راهپیمایی و اعتصاب به عنوان یک حق برای مردم پذیرفته شده است. همه این اخبار تجمعات و اعتصابات تو کشورهای غربی که تلویزیون اعلام میکنه، نکته مثبت جامعه اونهاست.


موضوعات مرتبط: اجتماعی
برچسب‌ها: اصل 27, قانون اساسی, تجمعات
[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 13:9 ] [ محمد حیدری ] [ ]

برای بسیجی فرقی نمیکند!

هر کجا که انقلاب نیاز داشته باشد، وسط میدان است.

همانطور که بسیجی نگران فقر در جامعه است، همان اندازه نگران مذاکرات هسته ای است و صد البته همانقدر نگران فرهنگ است.

دلیل مخالفت جریان حزب الله با چنین کنسرتی کاملا مشخص بوده و هست!

ولی برای بهتر جا افتادن مطلب، چند نکته رو ذکر میکنیم؛

....


ادامه مطلب

 


موضوعات مرتبط: اجتماعی، دین و مذهب
برچسب‌ها: تعطیلی کنسرت گروه لیان, شریفیان
ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم دی 1393 ] [ 13:16 ] [ محمد حیدری ] [ ]
* هنر موسیقی تلفیقی از دانش، اندیشه و فطرت خدادادی

آنان که در امر نوازندگی یا خوانندگی فعال بودند اظهار داشتند که طبق فطرت و ذوقی سلیم، نظم منطقی را در کار معمول می‌داشته، و قواعد را رعایت می‌کرده‌اند. هفت دستگاه اصلی موسیقی و دستگاه‌های فرعی آن، که تنها مربوط به موسیقی ایرانی نیست، بلکه در همه آهنگ‌های جهان وجود دارد، به گونه‌ای تکوین یافته که هر صدایی شما دربیاورید، در یکی از آن دستگاه‌ها هست. بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت هنر موسیقی، تلفیقی از دانش، اندیشه و فطرت خدادادی است؛ که مظهر فطرت خدادادی، در درجه اول، حنجره انسان‌ها، و در درجه دوم، سازهایی است که به دست انسان‌ها ساخته شده است. پس می‌بینید که پایه، پایه الهی است. اولین نتیجه‌ای که می شود گرفت آن است که ما این هنر را، در راه خدا مصرف کنیم.

* تعالی موسیقی

ما از دوران جوانی خودمان حرف‌های برخی از اهالی هنر را می‌شنیدیم که روشنفکر مآبانه و واقعاً بی­پایه و اساس، مبتنی به این نکته بود که «ما هنر را در راه فکر و پیش‌بینی و سیاست، به کار نمی‌بندیم». آنها که ادعاهایی چنین داشتند، هنرشان - اعم از شعر و دیگر فنون - بیش از سایرین در خدمت سیاست‌ها قرار می‌گرفت. قصد ورود به چنین بحث‌هایی را ندارم. اما می‌خواهم بگویم هر کاری که متکی به اراده انسان است، باید برای هدفی انجام گیرد. هرچه هدف متعالی‌تر باشد، آن کار یا هنر ارزشمندتر می‌شود. متأسفانه هدف موسیقی در شرق، در حد تعالی خود موسیقی نبوده است.

* در غرب موسیقی‌هایی که گاهی یک ملت را نجات داده کم نبوده است

می دانید که من به طور طبیعی از جمله آدم های غرب ستیزم. چنان که هیچ ویژگی غرب، مرا مبهوت و مجذوب نمی کند. در عین حال، ویژگی های مثبت غرب را از روی محاسبه، تأیید می کنم. یکی از آن ویژگی ها، مقوله موسیقی است. درست است که در غرب، موسیقی رقص و لهو و سایر موسیقی‌های منحط وجود دارد، اما در همان نقطه از جهان، از دیرباز موسیقی‌های آموزنده و معنادار هم بوده است؛ موسیقی‌ای که برای گوش سپردن به آن، انسان عارف واقف خردمند، می‌تواند بلیت تهیه کند، در سالن اجرای کنسرت بنشیند و ساعتی از آن لذت ببرد. در غرب موسیقی‌هایی که گاهی یک ملت را نجات داده و گاهی یک مجموعه فکری را به سمت صحیحی هدایت کرده، کم نبوده است. غرب برخوردار از چنین ویژگی‌ای نیز بوده، و هست.

* موسیقی لهوی حرام

در شرقی که راجع به آن گفتم (یعنی در محدوده جغرافیایی مورد اشاره) متأسفانه موسیقی از چنین اعتبار و جایگاهی برخوردار نبوده است. موسیقی در اینجا عبارت از آهنگ‌ها و آلات و ادوات لهو بوده؛ که فقها از آن، به «موسیقی لهوی حرام» تعبیر کرده‌اند. فرض بفرمایید فلان خلیفه، شبی دچار بی‌خوابی می‌شده است. موسیقی­دان با آن خصوصیاتی که گفتم «اهل خرد و قریحه و ذوق است»، بایستی خود را می‌شکست، پای تخت خلیفه می‌نشست، تا خلیفه از حالت افسردگی که بیرون می‌آمد! این وضعیت موسیقی در بارگاه خلفا و امرای عرب بود. عین همین قضیه، در مورد سلاطین ایران هم صدق می‌کند. پادشاهانی که اهل موسیقی لهو بوده و دربارهای موسیقی طلب داشته‌اند، کم نیستند. که از آن جمله می‌توان به دربار قاجار و پادشاهان آن سلسله اشاره کرد.

توجه می‌کنید که موسیقی در خدمت چه جریان­ها و کسانی بوده است؟! اینکه می‌بینید در کلمات فقها، موسیقی، مقوله‌ای حرام و ممنوع و دست نزدنی و نزدیک نشدنی است، به همین خاطر است.

* در برخورد با حرام هم جای ملاحظه نیست

توجهی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بایستی از طرف دست اندرکاران موسیقی نسبت به موسیقی صورت می گرفت، نگرفت. البته این بدان معنا نیست که کارها خوب انجام نشده است. مسلماً شده است که ما اینجا می نشینیم و به کار شما گوش می سپاریم. بنده آدمی نیستم که اگر موسیقی حرام نواخته شد بنشینم و به آن گوش بسپارم. آن چه در این مقوله، حرام بوده هنوز هم حرام است. در برخورد با حرام هم جای ملاحظه نیست ومن هم به عنوان فرد متشرع که ملاکم فقه است، ملاحظه کاری نمی کنم.

* موسیقی که هدف متعالی داشته باشد پاک و مقدس است

حرف من با موسیقی‌دان‌ها این است که موسیقی را به سمت معنا و هدف‌های متعالی ببرید؛ هدف‌هایی فراتر از هدف عیاشی؛ فلان عاشق کذایی که بهمان معشوقه کذایی‌تر را دوست می‌داشته، و چون مورد بی اعتنایی وی قرار گرفته و دلش شکسته است، می‌خواهد پای فلان ساز بنشیند، و در اثر آهنگ و ترانه سوزناک، اشکی از ره فراق بریزد! چنین هدفی در استعمال موسیقی ارزشمند نیست.

چه ارزشی دارد که به خواهش دل یک نفر بسازند و بخوانند و بنوازند، و آن اندیشه ریاضی و محاسبه علمی و منطقی را - که اعتبار موسیقی است - چنین خوار و ذلیل کنند؟! ارزش و هدف و تعالی در موسیقی، این نیست. موسیقی متعالی، موسیقی‌ای است که برای هدف متعالی باشد. اگر چنین باشد، آن وقت می‌شود موسیقی را پاک و مقدس نامید.

* وجود کلام، از محسنات موسیقی ماست

موسیقی را باید به سمت هدف متعالی بکشانید. این را هم فراموش نکنید که کلام از محسنات موسیقی ماست. اصلاً نقطه قوت در موسیقی فارسی و عربی، وجود کلام به صورت اغلبی است. یعنی غالباً چنین بوده که موسیقی با کلام همراه می شده است. مسلماً کلام بر جهت گیری کار مجموعه شما تأثیر می گذارد. به تعبیر دیگر در بعضی اوقات، کلام که با آهنگ نواخته شده همراه است، وجه هدایتگر دارد و این وجه در معنای عرفانی، اخلاقی، اجتماعی یاسیاسی کلام نهفته است. آن وقت است که می توان گفت: کلام هدایت گر، موسیقی را دارای جهت متعالی می کند. یک وقت است که آهنگ را با کلامی گمراه کننده همراه می کنید. فرض بفرمایید کلام، مبین سوز و گداز یک عاشق کاملاً جسمانی و مادی برای معشوقه خود است. سوز و گداز کذا هم به خاطراین است که عاشق به معشوقه دست پیدا کند و شب را با او تا صبح بگذراند! هیچ هدف دیگر ندارد و صد در صد هدف مادی است. مسلماً کلام که برای این مقصود گفته شود، حرام است. این هنر شماست که بگردد و شعر های خوب را پیدا کند. البته شعر های حافظ و سعدی هم، همیشه عرفانی نیست.

چه بسا شعر جسمانی و مادی هم دارند. شعر را پیدا کنید و کلامی را بیابید که حقیقتاً معنای عرفانی یا اخلاقی داشته باشد؛ مثل خیل از غزل ها ی صائب و بعضی از شعرای سبک هندی، که از جنبه اخلاقی خوب و قابل قبولی برخوردار است. کلام هایی چنین را روی آهنگ های خود بگذارید، تا آثار پسندیده ای به وجود بیاورید.

درخواست من از شما آقایان موسیقی دان ها و افرادی که در این زمینه بسیار مهم صاحب نظر و هنر هستید، این است که احساس مسئولیت کنید و موسیقی را نجات دهید. البته من دلم نمی خواهد مفاهیم با هم مخلوط شود. بعضی از موسیقی دان های سنتی اصیل و ریشه دار، گاهی می گویند که موسیقی قبل از انقلاب دچار ابتذال شده بود؛ ولی در دوران انقلاب الحمدا... آن ابتذال از بین رفت. من این را نمی خواهم بگویم. از دید یک متخصص، همان است که موسیقی دچار ابتذال شده بود. خوشبختانه، به خاطر محدودیت های قهری انقلاب، آن ابتذال ها از پیکر موسیقی فرو ریخت. من تقسیم دیگر را می خواهم مطرح کنم. چون تنها به این که آن ابتذال ها از بین برود، قانع نیستم. بلکه می گویم: در همین موسیقی غیر مبتذل سنتی عالمانه هم شما وظیفه دارید جهت گیری درست ایجاد کنید.

* موسیقی را هدف­دار کنید

بعضی از موسیقی­دان‌های سنتی اصیل و ریشه‌دار، گاهی می‌گویند که «موسیقی قبل از انقلاب دچار ابتذال شده بود؛ ولی در دوران انقلاب الحمدالله، آن ابتذال از بین رفت». من این را نمی‌خواهم بگویم. من تقسیم دیگری را می‌خواهم مطرح کنم. چون تنها به اینکه آن ابتذال‌ها از بین برود، قانع نیستم. بلکه می‌گویم در همین موسیقی غیرمبتذل سنتی عالمانه هم، شما وظیفه دارید جهت‌گیری درست ایجاد کنید. توقع من از شما، هدف­دارکردن موسیقی است.

به دنبال مسائلی چنین، در وادی موسیقی باشید. موسیقی باید در این جهت برود و صدا و سیما، موظف‌ترین و مسئول‌ترین مرکز برای این کار است. اینکه از صدا و سیما اسم می‌برم، بدین معنا نیست که وزارت ارشاد را فراموش کنیم. وزارت ارشاد هم جزو موظف‌ترین­هاست. اما شما جزو متعهدترین و موظف‌ترین­ها هستید. پس، به سراغ این کار بروید.

* شور (علی اف) بتوون

به یاد دارم در زمان گذشته که ما مشغول مبارزه بودیم یک وقت بحث از موسیقی و سمفونی های بتهون پیش آمد. از برخی مطلعین شنیدم که شور «علی اف» در جنگ جهانی، باعث نجات شوروی، شده بود! از همین آهنگ شور موسیقی شما، آهنگساز و نوازنده ای در شوروی، قطعه ای ساخته که ملت را تکان داده است! من اگر چه «علی اف» را نمی شناسم و شور او را نشنیده ام اما می دانم «شور» چیست و می دانم که انسانی با قریحه می تواند با یک آهنگ ملتی را منقلب کند و تکان دهد.


موضوعات مرتبط: فرهنگی، دین و مذهب
برچسب‌ها: موسیقی, رهبری
[ شنبه سیزدهم دی 1393 ] [ 13:6 ] [ محمد حیدری ] [ ]

سارا شریعتی

هفته پیش از دریافت کتاب، به دعوت یکی از دانشجویانم که با جمعیت دانشجویی امام علی همکاری می کند، به نمایش یک تئاتر در محله مولوی رفتم؛ تئاتری به نام «هفتمین برخون خوان رستم» نوشته شارمین میمندی نژاد. این تئاتر نه در یک تماشاخانه، که در اتاق خانه ای در مولوی برگزار می شد که به نحوی پناهگاه کودکان فقر، کار و خیابان بود.

نمایش، داستان زندگی دو کودک بود. اولی به اسم سهراب. پدرش پخش کننده مواد و دیگری فرزند یک مصرف کننده مواد. خودش اسم نداشت. اسمش«ای بچه» بود. سهراب فال می فروخت و بچه و زن داشت. داستان بدبختی. فقر و فحشا و خشونت و گرسنگی در محله غربتی ها. در این داستان فقط یک بار نام خدا آورده شد، آن هم به نقل از زن رهگذری که از سهراب، فال خریده و گفته بود: «ناامید نشو پسرم، خدا بزرگ است.» و سهراب این ماجرا را به تمسخر برای دوستش تعریف کرد و بعد به خشم پرسید: او کجا بود وقتی به من تجاوز شد؟ وقتی از درد کمربند پدرم به خودم می پیچیدم چون پول کافی به خانه نیاورده بودم؟ وقتی از گرسنگی خوابم نمی برد. و بعد رو کرد به تماشاچیان و با چشمان خیره اش به ما زل زد و گفت شما کجا بودید؟ تو کجا بودی؟ داستان، همان داستان یکی بود، یکی نبود. آن یکی که بود فقر بود، آنکه نبود، ما بودیم، من بودم!
بعد از این تجربه، از خودم پرسیدم در زندگی این کودکان، خدا چگونه تصور می شود؟ امید چه مفهومی دارد؟ دین چه کارکردی می تواند داشته باشد؟ همان شب به خانه که برگشتم، تلویزیون چندین برنامه دینی پی درپی داشت درباره حجاب و عفاف و احکام. به نظر می رسید که نگاه رسمی، فقر را به عنوان یک مساله اجتماعی وا نهاده و مسایل دیگری دارد.

و بعد کتاب«منهای فقر» به دستم رسید. کتابی با این عنوان می توانست کتاب محمد یونوس باشد. همان استاد اقتصاد که با ایجاد بانک فقرا، زندگی میلیون ها فقیر بنگلادشی را تغییر داد. یا کتاب یک مبارز مارکسیست. اما این کتاب، اثر یک عالم دینی بود. یک عالم دینی بود که می گفت هر جا که فقر هست، دین نیست. یک کتاب یادآوری. یادآوری به ما که زمانی دین را با قسط ترجمه می کردیم و بی دین را آدمی می خواندیم که با فقر مبارزه نمی کند. یک کتاب یادآوری به آنها که حساسیت ما را در مبارزه با فقر و توزیع عادلانه ثروت، به تاثیرپذیری مان از مارکسیسم نسبت می دادند. و حالا این عالم راستین دین به ما یادآوری می کرد که اساسا هدف از بعثت پیامبران، مبارزه با فقر، اجرای عدالت و قسط بوده و دین را به پرداختن به مساله اصلی اش که ساخت جامعه ای «منهای فقر» است، دعوت می کرد. یک عالم دین است که می گوید: «اگر هدف از انقلاب برانداختن ریشه ظلم است، باید گام نخستین در جهت برطرف کردن ظلم از مظلوم ترین یعنی محرومان باشد وگرنه قیام هایی خواهد بود در جهت جابه جایی قدرت و ثروت، نه بیشتر.»

خواهید گفت که حرف تازه ای نیست و البته که نیست. اما این حرف قدیمی، از فرط بدیهی بودنش امروز نه تنها از جانب نگاه رسمی که از جانب اغلب نخبگان فکری ما نیز مغفول مانده است. مساله اصلی گویا مواجهه با چالش هایی است که قدرت سیاسی فراهم کرده و پارادایم حاکم بر جریانات فکری ما هم با فروپاشی چپ و پیروزی سرمایه داری، دیگر مبارزه با فقر و ساخت جامعه ای عادلانه نیست. از طرفی به نظر می رسد که در مسایل اجتماعی ما نیز فقر دیگر سرفصل نیست.

با این حال فقر همواره یکی از موضوعات اصلی علوم اجتماعی بوده و در حالی که اقتصاددان، تحلیلی کاملااقتصادی از فقر ارایه می دهد، جامعه شناسی به ابعاد اجتماعی فقر هم پرداخته است. مارکس بحث را از مبارزه با فقر به مبارزه با شرایط تاریخی ای که منجر به ایجاد فقر و طبقات اجتماعی می شود گسترش داد. دورکیم با طرح مفهوم انومی، فقر را با مساله انسجام اجتماعی پیوند می زند و زیمل تعریف سنتی از فقر را دگرگون کرد و تعریفی ارتباطی از فقر ارایه داد: فقیر کسی است که جامعه فقیر می نامد و به این عنوان او را محتاج کمک می داند. اما در دهه ۷۰ – ۶۰ میلادی این تصور شکل گرفت که در جوامع توسعه یافته امروز، در جوامع پرخطر، نان دیگر مساله اصلی جامعه نیست و جامعه به سمت یکدست شدن و متوسط شدن پیش می رود. به این ترتیب طبقات متخاصم اجتماعی به اقشار متفاوت اجتماعی بدل می شوند که وجودشان در هر جامعه ای طبیعی است. اما از سال های ۸۰ به بعد، فقر در سیمای عریان خویش دوباره به جوامع توسعه یافته بازگشت و مجددا از «اشکال و چهره های جدید فقر» چون «مشاغل کاذب»، «بی ثباتی شغلی»، «عدم امنیت اقتصادی» و «حاشیه نشینی» سخن رفت و برخی از جامعه شناسان به تاسی از دورکیم از «صور بنیانی فقر» سخن گفتند. این فقر جدید در«ضد- جامعه» ها بارز شد. در جوامع کوچکی که در حاشیه جامعه کل شکل گرفتند و تکثیر می شدند. جوامعی متشکل از حذف شدگان اجتماعی، مهاجران بدون اوراق هویت، کارگران و کارمندان سابقی که با تعطیلی کارخانه یا شرکتشان، از کار بیکار شده بودند… در میان ساکنان این «ضد- جامعه»ها حس بی کفایتی، تحقیر و عدم احساس تعلق به جامعه کل، بارز بود. ضد- جامعه هایی که در شرایط بحران و شورش اجتماعی در جامعه کل حضور می یافتند و خشم و نفرت خود را با اعمال خشونت ابراز می کردند و کمربندی از ناامنی به دور جامعه به وجود آورده بودند. این فقر جدید اما با سیاست های توسعه ارتباط می یافت. از نظر برخی از اقتصاددانان، این فقر محصول ثروت و اشکال سرمایه دارانه ای بود که توسعه به خود می گرفت. همچنان که در سطح بین المللی برخی از اقتصاددانان اشاره داشتند که عقب افتادگی اقتصادی کشورهای جهان سوم اغلب به دلیل سیاست های کاپیتالیستی توسعه کشورهای ثروتمند است، وجود فقر هم در جامعه، ناشی از سیاست های توزیع قدرت و ثروت در جامعه بود و از این رو با گسترش ثروت، فقر هم افزایش می یافت. در نتیجه جامعه شناسی انتقادی نه از فقر که از نابرابری سخن گفت. نابرابری ای که محصول سیاست های نئولیبرال، سرمایه داری افسارگسیخته و سیاست های اقتصادی ای است که هدفی جز سود و بهره برداری هر چه بیشتر ندارد و منجر به رشد فقر می شود.

در ایران نیز با همین فراز و فرود توجه به فقر روبه رو بوده ایم. دوره انقلابی، دوره اراده ساخت جامعه ای برابر بود. دوره ای که به گفته حسین زاده، بازجوی ساواک، انقلابی شدن با «دو ریال» ممکن می شد. دو ریال، قیمت بلیت اتوبوس برای رفتن از شمال شهر به جنوب شهر بود. در این سفر، فرد با مشاهده تفاوت عظیم طبقاتی میان جنوب و شمال، به سمت مبارزه کشیده می شد. مبارزه با شرایطی که منجر به این نابرابری ها می شد. اما آرمان های انقلابی، با گذار از آن دوره، جای خود را به اراده زندگی دادند. به نظر می رسید که برخی انقلابیون سابق می خواهند، حق خود را از زندگی، که انقلاب و جنگ و مبارزه به تعویق انداخته بود، بگیرند. در این دوره توجه به خود، خانواده خود، زندگی خود، جای آرمان خواهی و جامعه خواهی و همبستگی را گرفت و «فردگرایی خودخواهانه» گسترش یافت. در این «جامعه افراد» به تعبیر نوربرت الیاس، هر کسی به دنبال حل مساله خود و حتی همبستگی نیز وجهی خودخواهانه یافته است به این معنا که کمک به فقرا برای رستگاری روح خود است، نه در جهت ساخت جامعه ای برابر.«کار خیر» برای ساخت آخرت خود است، نه تلاش برای «احقاق حقوق اجتماعی». کمک به محرومان در سیمای «رحم» و «ترحم مذهبی» تصور می شود نه به عنوان مطالبه اجتماعی و احقاق حق. در این رفتار جدید، مساله فقر تبدیل شده است به توجه به فقرا. دیگر نه از فقر به عنوان یک مساله اجتماعی بلکه از فقرا نام برده می شود و وجود فقرا، نه با نابرابری اجتماعی، روابط سلطه و بازتولید قدرت و ثروت نسل به نسل، بلکه با نابرابری های طبیعی فردی، عرضه/ بی عرضگی، زرنگی/ تنبلی، شایستگی یا بی کفایتی افراد… تحلیل می شود. شاهد بوده ام که مادری کودک فقیری را که در پیاده رو فال می فروخت را به فرزندش نشان داد و گفت: «نگاه کن عزیزم. اگه درس نخونی، اینجوری می شی!»

همان روندی که در اروپا به آن اشاره کردم، در جامعه ما نیز امروز در حال بروز و ظهور است. از هم گسیختگی بافت اجتماعی و اشکال جدیدی که فقر به خود گرفته است، فقری که اغلب نه محصول بیکاری که محصول کار است، فقر کارگران، زحمت کشانی که کار برایشان ثروتی به همراه ندارد و فقط برای حفظ و بقای موجودیت است. چرا که ثروت در بسیاری از موارد، نه در نتیجه کار که محصول باروری سرمایه است. سود سرمایه است که ثروتمند می کند نه عرق جبین! ظهور و تکثیر حاشیه نشینی، شکل گیری محله های بسته فقر و خشونت، محله هایی که کلانتری به آن راه ندارد یا نمی خواهد داشته باشد، «مسکن» هایی که به دلیل تمرکز، دوری از شهر و بی امکاناتی، نه«مهر» که«خشونت» را بازتولید می کنند، اعتیاد که فرد را از فرآیند اجتماعی شدن خارج می کند و به حاشیه جامعه می راند، خانواده های تک سرپرست، فقر پنهانی که از ابراز خود شرم می کند، پناهندگان همسایه… اینها اشکال کهنه و نو نابرابری و فقر در جامعه امروز ما هستند. فقر و نابرابری ای که در کنار مظاهر بیرونی ثروت که در خیابان ها خودنمایی می کنند، بیش از همیشه آشکار و عریان است و ما را به عنوان انسان، به عنوان مسلمان، به عنوان روشنفکر یا جامعه شناس به پرسش می کشد و متهم می کند.

چه کسی مسوول است؟ در درجه اول، قدرت سیاسی. پرداختن به فقر همواره مساله ای سیاسی بوده است. فقر وجود دارد و تکثیر می‌شود چون اراده سیاسی مبارزه با آن نیست. دیروز در تیتر اول روزنامه ای خواندم که مسوول نیروی انتظامی گفته بود: «نمی توانیم یک تنه با بدحجابی مبارزه کنیم؟» و فکر کردم اگر یک درصد از غیرتی که برای مبارزه با بدحجابی نشان دادیم را در مورد فقر به کار می‌بستند، امروز با این وضعیت روبه رو نبودیم! قدرت سیاسی، مسوول است چرا که حساسیتی که نسبت به حجاب، سیاست و حفظ قدرت داشت و دارد را در مورد فقر ندارد. مسوول است چرا که فقر را به عنوان مساله اجتماعی در دستور کار ندارد. اما جامعه نیز مسوول است. مردم هم مسوول هستند. من. ما. همه! و مگر نه اینکه از آموزه های نسل ما بود که وقتی فقر در جامعه ای هست کل مردم مسوولند؟ مگر این جمله ابوذر را به نقل از شریعتی تکرار نمی کردیم که «در شگفتم از کسی که در خانه‌اش نانی نمی یابد و با شمشیر آخته‌اش بر مردم نمی‌شورد؟»

چه باید کرد؟ کاری که ما می‌توانیم کرد حساس کردن جامعه نسبت به این پرونده است، همان حساسیتی که تا دیروز با دیدن فقر ما را برمی‌آشوباند و به فعالیت می‌خواند. مطرح کردن این پرونده در میان جامعه، در محیط فکری، در آکادمی. طرح آن به عنوان یک مساله اجتماعی نه همچون بی‌کفایتی شخصی. مساله‌پردازی و مفهوم پردازی و مداخله در آن. چه می‌توان کرد؟ اینکه عادت نکنیم. عادی سازی نکنیم. از طبیعی بودن اقشار متفاوت اجتماعی صحبت نکنیم… فقر را تئوریزه نکنیم. هر بار با فقر همچون یک شوک، یک حادثه، یک تصادف برخورد کنیم و با آن مقابله کنیم.

صحبتم را با تئاتر شروع کردم و با ادامه این تجربه هم به پایان می‌برم. در بازگشت از تئاتر، راننده در اولین چراغ قرمزی که ایستادیم، سرش را برگرداند تا مرا که از بهت و بغض خاموش شده بودم، نصیحت کند. «خانم، خودتان را درگیر اینها نکنید. اینها، غیرشمارند. به شمارش نمی‌آیند. شناسنامه ندارند. حساب نمی‌شوند. در محله خودشان، زاد و ولد می‌کنند و فساد و مواد و مرگ. خودشان می‌میرند یا در تسویه حساب های داخلی به قتل می‌رسند… به ما مربوط نیستند. ربطی به ما ندارند. خودتان را درگیرشان نکنید.»
در همین حال، دختربچه ای دستش را از پنجره باز ماشین تو آورد و جلو صورتم گرفت و گفت: خاله! فال می خری؟ فال!

فقر به ما ربط داشت. مربوط بود. شهر را اشغال کرده بود و در هر چهارراهش می دیدی که چطور کودکان ما را غارت می کند. همانجا یاد جمله ای از کامو افتادم و به خود گفتم آیا این ترجمان اجتماعی دین نیست؟ همان دینی که علامه حکیمی در این کتاب به ما می‌شناساند؟ «به چه کارم می آید سعادت، وقتی دیگران در آن سهیم نیستند.


موضوعات مرتبط: سیاسی، اجتماعی، دین و مذهب
برچسب‌ها: منهای فقر, شریعتی, حکیمی
[ چهارشنبه دهم دی 1393 ] [ 14:22 ] [ محمد حیدری ] [ ]
در مطلب قبلی، چند کلا درمورد رائفی پور نوشتم.

برخی زنگ زدن و برخی پیام دادن که شکایت می کنند!!!

منم منتظرم تا شکایت کنن!

فکر کنم اینها هم اعضای لژ فراماسونری هستند که ضد استاد!!! دکتر!!! رائفی پور کار می کنند و می خواهند دکتر را خراب کنند!

بگذریم.

من حرفهام رو زدم!

خوب یا بد!

هرکی می خواد خوشش بیاد و هرکی می خواد بدش بیاد!

پیشنها می دم این لینک را هم بخونید؛

نقدی بر رائفی پور!


برچسب‌ها: رتئفی پور
[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 15:12 ] [ محمد حیدری ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شما نه مالي در راه خدا بذل کرديد و نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت به خطر انداختيد و نه حاضر شديد با قوم و خويش ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجراي عدالت و اسلام درگير بشويد. با همه ي اين کوتاهي ها از خدا بهشت را هم ميخواهيد؟!!! پس از همه ي اين عافيت طلبي ها و دنيا پرستي ها منتظريد که در بهشت همسايه ي پيامبران او باشيد؟!!!

سخنران: حسین پسر علی
مکان: منا
زمان: ذي حجه سال 60 هجري(يک سال قبل از عاشورا)
پيوندهای روزانه
امکانات وب
مستضعفین تی وی

عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجويان است.   مقام معظم رهبری بررسی و معرفی کالای باکیفیت ایرانی